يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

اولین شب یلدا

سلام عزیز مامان ... سلام خوشگل خانم .... سلام امید زندگیم.... شب یلدات مبارک خانومی ...  انشالله عمرت مثل شب یلدا باشه نفسم .... البته به نوعی میشه گفت امسال دومین شب یلدای  شما بود .آخه پارسال این موقع  11 روزت بود عروسکم  و من و شما و بابا شب یلدا خونه بابایی اینا بودیم و چون هنوز  خیلی کوچیک بودی،اومده بودیم که مامانی اینا کمک حالمون باشن ... وای که چقدر زمان زود میگذره ... پارسال این موقع شما چقدر کوچولو بودی اما چه زود روزها و ماه ها گذشتن و به نوعی دومین شب یلدات رسید ..  شب یلدای امسال 1 سال و 11 روزت بود که همگی خونه باباجی اینا بودیم حتی مامانی اینا هم بودن اما چون شما ه...
3 دی 1394

عکسای 11 تا 12 ماهگی یسناجونی

سلام فندق مامان .... خوشگل خانوم عکسای این ماهت چون زیاد بود تو یه پست جدا واست گذاشتم ... اینم شما و   عکسای 11 تا 12 ماهگی ...   تو این عکس خیلی قشنگ لم دادی رو مبل و داری کارتون می بینی ...   این عکسم که خاله فاطمه روسری سرت کرده ....   یسنا گلی در حال خوردن نارنگی ....       و اما یسنای شیطون که سطل اسباب بازی هاشو برعکس کرده و رفته روش ....     اون بالا چی کار میکنی دخمل گلم ؟!؟!؟!       این عکس هم خونه مامانی اینا ست که نشستی تو جعبه و بیرونم نمی...
25 آذر 1394

آهای آهای خبردار 1 سال گذشت ...

1 سال پیش ... من و دخترکی تازه وارد ... عطر تازه زندگی ... عشق .. آرزوهای جدید ... گریه های بی صدای  دخترکم ... آرامش بی حد ... خدایا شکرت ... هزاران هزار بار شکرت ... به خاطر همه چیز ... به خاطر هدیه زیبایی که به من دادی ... دخترکم تو هستی، تمام جهان با من است تو آفتابی و آسمان با من است به عمق نگاهت که سر می زنم فضایی بدون زمان با من است هیچ تنها نخواهم گذاشت تو را ... تا زمانی که جان با من است ... تو مرا می خوانی ، من تو را ناب ترین شعر زمان می  دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی ... ماه من ، وقتی شانه های کوچکت پناهگاه استوار روح پریشانم می شود، لذت لمس پیکر معصوم تر از باران ...
24 آذر 1394

اولین برفی که یسنا دید ...

سلام دخمل مامان ... سلام خوشگل خانوم .... جوجوی مامان این پست رو به خاطر ذوقی که داشتم واست گذاشتم...  آخه امروز شما اولین برف زندگیت دیدی و در ضمن اولین برف بازیه زندگیتو کردی .....   اون روز مصادف بود با 16 آذر سال 1394 یعنی 11 ماه و 27 روزگی شما . از شب قبلش بارش برف شروع شده بود و صبح اون روز من از همیشه زودتر از خواب پا شدم چون حتی از شما هم بیشتر ذوق داشتم واسه دیدن برف ... خلاصه اینکه شما رو هم زودتر از خواب بیدار کردم یعنی ساعت 8:30 و بردم پشت پنجره و نشونت دادم برف هارو... اولش با تعجب نگاه میکردی اما به محض اینکه ایمان و دیدی که تو حیاط برف بازی میکرد؛ کلی ذوق کردی و میخواستی بری پایین .......
16 آذر 1394

11 ماهگی گل زندگیم

سلام پرنسس مامان ... سلام قند عسل ... دختر قشنگم روزهای طلایی من و شما دارن به سرعت می گذرند و شما داری جلوی چشم من بزرگ و بزرگ تر میشی ... ماهک  من امروز وارد 11 امین ماه زندگیت شدی... چقدر جلو ی چشمای من هر روز بزرگتر میشی و البته شیطون و بانمک ... دخترکم 11 ماهه که کنارمی ؛که تمام دنیامو احاطه کردی ... دنیای خوبی که نمی زاری به جز خودت دغدغه و فکر دیگری  داشته باشم ... سر می گذارم روی صورتت ... گونه ام روی گونه ات ... غرق لذت در تمام حس های خوب دنیا ...  حالا پایین تر ؛بر روی سینه  ات ؛ یادم هست آرزویش را داشتم ... شنیدن ضربان قلب کوچکت ... بالا و پایین رفتن سینه ...
20 آبان 1394

اولین محرم

دیباچه عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود السلام علیک یا ابا عبدالله ... سلام عزیز دل مادر . سلام نفسم . بالاخره ماه محرم هم رسید گرچه امسال این ماه عزیز با وجود تو رنگ و بوی دیگه ای واسه ما داشت عزیزکم.  پارسال این موقع ها من شما رو حامله بودم و خیلی نتونستم جایی برم اما امسال با شما خیلی جاها واسه عزاداری رفتیم   بعضی جاهاش شما خیلی خانوم بودی و من اصلا اذیت شدم اما بعضی وقتا هم حسابی شیطونی کردی و منم کلافه کردی ... اول از همه برات از همایش شیرخوارگان حسینی بگم که مصادف بود با جمعه 24 مهر. شب قبلش مهمونی داشتیم و یه کم دیر خوابیدیم صبح قرار بود س...
24 مهر 1394

10 ماهگی عروسکم

سلام قاصدک آرزوهایم ... سلام ستاره شب هایم ... گل کوچکم، عشق را زمانی آموختم که عطر تن مادری را حس کردم که مادر بودن را به من آموخت ... غنچه زیبایم ، هر روز شیرین تر و دلرباتر از قبل می شوی، هر روز قد می کشی ، هر روز کشف جدیدی از دنیا داری. برایم بخندف قهقهه هایی از ته دل، لبخندهایی ملیح ... من همه این ها را خریدارم . برایم حرف بزن از سر شوق ، آواز بخوان حتی اجازه داری گلایه کنی ... سرت را روی  شانه ام ، یا نه دراز بکش روی زانوانم و حرف بزن، من همه حرف هایت را خریدارم ... دلم ضعف می رود برای  دنیای مادری ... دنیایی که متعلق به خودت نیستی، همه جا حضور کسی را احساس می کنی که آنقدر ...
19 مهر 1394